(سه شنبه 4/تیر/1387)
_ Wow...! چه خانوم خوشگلی...
_ بله آقا؟!
_ دارم من!

(یکشنبه 19/خرداد/1387) مامان، بابا
اون موقع که بچه بودیم، می گفتن بچه ست، درک نمی کنه. کارمونو بکنیم!
حالا که بزرگ شدیم، می گن دیگه بزرگ شده، درک می کنه. کارمونو بکنیم!

(جمعه 10/خرداد/1387) با من باش، حالشو ببر...

دوستان، یه تیریپ فک می کنم اگر به قصد ازدواج باشه، حلاله!

(دوشنبه 6/خرداد/1387)
_ هوووووعق!... عجب عاروقی زدم!
احساس می کنم گلوم پاره شد.
_ شانس آوردی این باد از گلوت اومد
بیرون. وگرنه...

(سه شنبه 31/ارديبهشت/1387)

ميگم از اينايي كه مارو سير مي كنن بايد
تشكر كنيم يا شكايت؟

(دوشنبه 30/اردیبهشت/1387) کاریکلماتور
(به مناسبت انتخاب گلی عامری به معاونت کاندولیزا رایس)

_ ببینم، این همه سبزی پاک نکرده رو کجا می بری؟ مراسم دارین؟
_ نه بابا، دارم می برم وزارت خارجه ی آمریکا! آخه امروز جلسه ی
مهم چند ساعته ای دارن!

(جمعه 20/اردیبهشت/1387)
بخدا قسم اگر جنیفر لوپز را در دست راستم
و آنجلینا جولی را در دست چپم قرار دهند،
چنان تعادلمو حفظ کنم که حال کنین!

(یکشنبه 8/اردیبهشت/1387) پروژه...
_ اگه میشه همکارا رو به من معرفی کنین که من بشناسم.
_ خواهش می کنم. به ترتیب از این سمت شروع می کنم:
سرپرست تیم،
سرپرست تیم،
سرپرست تیم،
منم که سرپرست تیمم!
_ اونوقت شماها کارتون چیه؟
_ ما سرپرستای تیم هستیم!
_ اونوقت من چیکاره ام؟
_ سوال از مافوق؟! از کی تا حالا؟!

(چهارشنبه 4/اردیبهشت/1387) آموزش بقا در دریا
_ دوستان، نگران کوسه ها هم نباشین، چون فقط سه
نوع از کوسه ها هستن که به انسان حمله می کنن.
_ آخیش، استاد خیالمون راحت شد.
_ البته از چهار مدل کوسه ی موجود در دریا!

(یکشنبه 1/اردیبهشت/1387) دست دوم تمیز!
_ چند سالته؟
_ من 22 ی صفر! تو چی؟
_ من 27 کارکرده!

(پنجشنبه 29/فروردین/1387)
_ سلام سارا.
_ وای سـلااااااام! شمـایین؟! حـال شما؟ باورم نمی شـه
شمـا به من زنگ زدین! چقــدر خوشحالـم کردین! وای اصـن
نمی دونم چی بگـم! بخـدا زبونـم بند اومـده! چطورین شما؟
یعنی راستش ... راستش هیچ وقت فکرشو نمی کردم که
یه روزی شما بخاطر خود من زنگ بزنین! وای! وای! وای!
خوب، خوبین شما؟
_ مرسی. داداشت خونه ست؟!

(دوشنبه 26/فروردین/1387) عادت امروزی
_ چه خبر؟ همه چی روبراهه؟
_ عالیه! سخت درگیر مشکلات و بدهی ام!

(یکشنبه 25/فروردین/1387) اینجا ایران است...
_ الو سلام. کجایی؟ خونه یی؟
_ نه، اداره ام.
_ آخ ببخشید. مزاحم استراحتت شدم، خدافظ!

(جمعه 23/فروردین/1387) راندمان
_ همکارای عزیز، آقایـون و خانـومای مهـندس، آقـای رییس فرمـودن
که برای یک جلسه ی فوری، مهم و تعیین کننده که البته یک ساعت
هـم بیشـترطـول نمی کـشه تا پنـج دقیـقه ی دیگه تشـریف ببرین
دفـترشون. فقط خواهـشا تاخیر بیشتر از 45 دقیقه نداشته باشین!

(پنجشنبه 22/فروردین/1387) سلوات!
_ برای سلامتی آقای راننده جمیعا چه خبر!
_ الااااااا... مرتیکه مگه ملت مسخره ی توئن؟!

(دوشنبه 19/فروردین/1387) کنکور
در جمله ی "زلف بر باد دهم تا بدهم بر بادت" بادت:
1- بو دارد!
2- بو ندارد، اما عجب صدایی دارد!
3- بو و صدا را یکجا دارد لاکردار!
4- مرطوب است!

(شنبه 17/فروردین/1387)

_ ببین یه سوال:

" شِکر تو کلامت" و "من شِکرمو می کنم توی اون کلامت"

فرق دارن با هم؟ یا یه معنی میدن؟

(پنج شنبه 15/فروردین/1387)
_ آقایون و خانومای دکتر، مهندس، می خوام
یه عکس دسـته جـمعی ازتون بندازم.
_ خوب، به ردیف شیم؟
_ نه، نمی خواد. همینجوری خر تو خر بهتره!

(سه شنبه 13/فروردین/1387)
_ بابا، خر کردن یعنی چی؟
_ من در زمینه ی خر شدن می تونم بهت
توضیح بدم عزیزم! اینجـور سـوالا رو باید از
مامانت بپرسی!

(دوشنبه 12/فروردین/1387) مصاحبه ی خودمونی
_ آقا سلام. شما سیزده بدر چیکاره این؟
_ بنده بیکارم و همینجا از دولت می خوام
فکری به حال بیکاری ما جوونا بکنه!
_آخه این چه ربطی به سیزده بدر داره؟
_ چیزه... بخصوص در سیزده بدر!

(یکشنبه 11/فروردین ماه/1387)
_ ببین ساناز، بذار رک و پوست کنده اینو بهت بگم.
من کاملا مخالف با رفتن تو به این سفر خارجی تفریحی،
اونم بدون حضور خودم ...
_ خوب...؟
_ نیستم! اینشالا بهت خوش بگذره عزیزم!

(شنبه 10/فروردین ماه/1387) امممممم..ماچ
سال نو مبارک خانوما !

(شنبه 18/اسفندماه/1386) فراموشش کن. خودت چطوری؟
_ می دونی؟! امروز داشتم به این فکر می کردم که
مهم نیست که آدم تـوی یه کــشور جهـان سـومی
زندگی کنه، بلکه مهم اینه که جهان سومی فکر نکنه...
_ آره مـوافقـم. در همـین رابـطه منم امـروز همـش
به این فکر می کردم که چـرا ایندفعـه قبـض برقمـون
انقــــــــــــــــــــــــــــــدر زیاد اومد!

(شنبه 11/اسفندماه/1386)
_ شهرزاد قصه گوی من. دوستت دارم...
_ وایسا ببینم، شهرزاد خانوم کی باشن؟

(جمعه 19/بهمن ماه/1386)
"از این پس، نقل مطالب این وبلاگ در وبلاگ ها یا
نشریات دیگر، صرفا با ذکر منبع، حلال می باشد!"
لئون تولستوی

(شنبه 24/آذرماه/1386) تعمیم به زندگی...
خانوما قابلیت اینو دارن که مسیر تاکسی ها رو عوض کنن!
تاکسی ها قابلیت اینو دارن که مسیر آقایونو عوض کنن!
پس: خانوما قابلیت اینو دارن که مسیر آقایونو عوض کنن!

(چهارشنبه 23/آبان/1386) اینجا ایران است...
_آقای فلانی، اوضاع سیمان الان چه جوریه؟
_ والا به شدت کمبود سیمان داریم و در صددیم که وارداتشو بیشتر کنیم.
_ پس چرا آقای بهمانی هفته ی پیش توی همین برنامه فرمودن که تولید
سیمان انقدری شده که می خوایم از این به بعد سیمان صادر کنیم؟!
_ والا من از برنامه های ایشون اطلاع ندارم!

(پنجشنبه 19/مهرماه/1386) گرمای جنوب
_ ببینم مگه این کولرگازی رو سرویس نکردن؟ پس
چرا کار نمی کنه؟
_ والا اومدن سرویسش کنن، زدن سرویسش کردن!

(دوشنبه 26/شهریورماه/1386) فاضلاب
_ به جون خودم، به جون خودت، به اونی که
می پرستی، مسواک جزو مبطلات روزه نیست بخدا!

(پنجشنبه 22/شهریورماه/1386) چشمان کاملا بسته!
_ عروس خانم برای بار سوم می گم، وکیلم
که شما را با مهـریه ی شونصــد هزار سکه
به عقد آقای داماد درآورم؟
_ با اجازه ی بزرگترا بـــــــــــــــــله!
_ داماد جان، وکیلــــــم؟
_ بــــــــــــــــــعععععع ............. له!

(چهارشنبه 14/شهریورماه/1386) افسوس...
_ یه زمانی استاد بازی هواپیمای آتاری بودم. وای
که اگه ادامه داده بودم، الان خدای کامپیوتر می بودم!
حیـــــــــــــــــــــــــــــف...!

(چهارشنبه 24/مردادماه/1386)
_ دوستت دارم ساناز!
_ گلاره البته، اشکان جان!
_ خوشبختم! آرشم!

(یکشنبه 21/مردادماه/1386)
_ چقدر همه جا بوی بد کپک و موش مرده میده امروز!
_ عزیزم اگه یه فین کنی، فک می کنم مشکل بوی بد
همه جا برطرف شه!

(یکشنبه 21/مردادماه/1386) از امروز...
_ قیمت بلیط هواپیما هم 20 درصد گرون شد.
_ خدا رو شکر! کم کم داشتم نگران می شدم!

(چهارشنبه 17/مرداد ماه/1386) جزیره، صنعت، جنوب
وقتی نشیمنگاه لباس کار سفید یکی از پرسنل، از عقب به رنگ
قرمز و قهوه ای سوخته دراومده باشه، در ضمن شدیداً هم
گشاد گشاد راه بره، شما چه برداشتی می کنید؟
...
مرسی! کاملا مطمئن بودم که همه تون سریعا متوجه شدین که
اون لکه ی تیره، اثر نشستن روی تیر آهن های زنگ زده
سازه های فلزیه و این طرز راه رفتن هم واسه خاطر عرق
سوز شدن در این هوای گرم و سوزانه.

ببینم، پس قضیه ی این لبخند معنی دار امروز همکارا به من چیه؟!

(شنبه 13/مردادماه/1386) نصیحت
_ کره خر! اگه راه منو در پیش نگیری، در آینده
هیچ خری نمی شی واسه خودت! نا سلامتی
من باباتم، یه چیزی می دونم که اینو بهت می گم!

(پنجشنبه 11/مرداد ماه/1386)
_ فوتبالم بلدی؟
_ بل...
_ آخی... گلم میزنی؟
_ بل!
_ نازی... خیلی بازیت خوبه؟
_ اوم!
_ آقربونش برم، میری مهد کودک؟
_ اوم!
_ وای چه بزرگ شدی پس... یه چیزی بگو عزیزم. یه شعر واسم می خونی؟
_ انرجی مسته ای حق مسلن ماست، آمریکا دشمن ماست! ماماااااااااااان!

(چهارشنبه 13/تیرماه/1386) مهندس ناظر
_ آهای جوشکار، بیا اینجا بینم! این چه جوشکاری ایه؟
_ درست صبت کن بابا...!
_ یعنی به به این چه جوشکاری خوبیه، ادامه بده، ادامه بده!

(جمعه 8/تیرماه/1386) مطلع
_ بابا این مردم درست بشو نیستن بخدا. همین چند روز پیش بود
نمی دونم رادیو بود یا تلویزیون یکی از این مسئولین بود نمی دونم
کدومشون، یه حرفی زد که البته الان درست یادم نیست، ولی بگو آخه
این چه حرف ضایعییه که تو می زنی؟! هیچی حالیشون نیست بخدا...

(یکشنبه 3/تیرماه/1386) جزیره، صنعت، جنوب
نمی دونم از اون موقع که تعداد سگ های محوطه کم شده، کباب کوبیده
به لیست غذاها اضافه شده یا از اون موقع که کباب کوبیده به لیست
غذاها اضافه شده، تعداد سگ های محوطه کم شده !

(یکشنبه 27/خردادماه/1386)
_ تمام اجزای فرهنگ جامعه محترم و قابل تامل
هستند ...همه اجزای فرهنگ! هرچند که بعضی لایه های
فرهنگ به خصوص در فرهنگ عامه ممکن است عمق و
غنای خاصی نداشته باشند. ببین، این جمله یعنی چی؟
_ یعنی fuck you !

(یکشنبه 6/خردادماه/1386)مهندسی عمران
_ استاد ببخشید، شما آب و فاضلابم مگه درس میدین؟
_ آره بابا، پس چی؟ من خوراکم فاضلابه!

(شنبه 18/فروردین ماه/1386)
_ خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم امروز اخبار گفتش
که امسال توی تعطیلات نوروز شاهد کاهش 70 درصدی
سرقت از بانک ها بودیم.
_ اوه، اوه، اوه، چه خبرا بوده قبل از تعطیلات!
_ ببین، وارد معقولات نشو خواهشا. کاهشو بچسب!

(یکشنبه 12/فروردین ماه/1386) سوپری
_ آقا ببخشید، یه نوار لطفا...
_ پنبه ریز باشه خانوم یا مبارک؟
_ maxcell باشه اگه ممکنه!

(شنبه 9/دی ماه/1385)
_ دیدیش دختره رو؟! عجب بر و رویی داشت!
بریم دنبالش؟!
_ ببین دارم در موردت به شک میفتم...
_ چه شکی؟
_ اینکه اون عمل جراحی دوره ی نوزادیت،
ختنه کنونت بوده یا لایه برداری از مغزت؟!

(یکشنبه 3/دی ماه/1385)
_بگو دوچرخه!
_ دوچرخه...
_ اُرض الهدایا!

(شنبه 18/آذرماه/1385)
_ ببین باهاش مو نمی زنی...
_ با آلن دلون؟
_ نه، با ریش تراش فیلیپس من! همیشه
می زنی درب و داغون می کنی وسایل منو!

(دوشنبه 13/آذرماه/1385)
_ ببخشید خانوم...
_ کوفت!
_ چشم!

(یکشنبه 12/آذرماه/1385) پاساژ...
_ وای عزیزم خیلی وقته منتظرم وایستادی، آره؟ ببخشید تو روخدا !
_ مشکلی نیست عزیزم، داشتم چشم چرونی می کردم!

(جمعه 10/آذرماه/1385)
وقتی نصف شـب یهـو از خـواب می پــری و متـوجه میشـی کـه الان
نیم ساعتی بوده که تـو از اینور و اونم از اونور با قدرت هر چـه تمامتر
مشغول کشـیدن پتو روی سـر خودتون بودین، درک می کنی اینو که
این تفاهم و شعرای روزانه حقیقت ندارن و حقیقت همون خودخواهی
و رقابت خصمانه شبانه ست!

(چهارشنبه 8/آذرماه/1385)
_ إ... شومبولتو بپوشون بچه!
_ شومبول دیگه چیه؟!
_ دکمه رو می گم!
_ خوب دارم شورتمو می پوشم دیگه!

(یکشنبه 5/آذرماه/1385)
_ می دونی، از اینش بدم میاد که خیلی پشت سر این و اون حرف می زنه!
_ راست میگی. این اخلاقش واقعا بده!
_ آره، قیافه شو دیدی وقتی داره غیبت می کنه؟!
_ آره ایکبیری! حالم ازش بهم می خوره!
_ خیلی آدم...!

(جمعه 26/آبان ماه/1385) تاکسی
چقدر بده که پنج نفر آدم عاقل و بالغ همه متهم باشن و
در ضمن همه شونم مظنون به همدیگه!
در حالیکه چهار نفرشون بی گناهن و این بو کار یکیشونه!

(دوشنبه 22/آبان ماه/1385)
یک شرکت بسیار معتبر مهندسی، نیاز فوری به یک دختر خانم
زیبا، خوش تیپ، خوش اندام و لوند صرفا جهت همکاری دارد !

_ خدا رو شکر، دارم توی یه شرکت مهندسی کار پیدا می کنم!
_ آره، خوبیش اینه که بسیارم معتبره شرکتش!
_ به نظر تو اینا کارشون چیه؟
_ هیچی عزیزم، اینا دختر می گیرن، زن تحویل اجتماع میدن!

(جمعه 19/آبان ماه/1385) جلوی پاساژ و نسکافه رایگان
_ آقا این چه وضعیه، چرا لیوان منو پر نمی کنید؟!
_ این واسه تسته قربونت برم. استخر دو کوچه بالاتره!

(چهارشنبه 17/آبان ماه/1385)
_ یه بوس به بابایی میدی؟
_ نه!
_ ا... چرا بابا جون، واسه ی چی آخه؟
_ آخه بوسای بد و محکم می کنی!
_ آخی... عزیز دلم، قول می دم دیگه آروم بوست کنم، باشه؟
_ خودمو نمی گم که ... اون خانومه رو می گم که دیروز که منو
توی پــارک سـوار سرسره کــردی، بردیش پشـت درختا، هی
می بو سیدیش! بابا خودمونیم هـا، کم مونده بود همونجا...!

(یکشنبه 14/آبان ماه/1385)
_ همیشه پیش دیگران گفتم. الانم جلوی خودت می گم.
تو واقعا زن فهمیده ای هستی برای من...
_ خر خودتی. بهیچ عنوان هم حق نداری باز رفقاتو
جمع کنی خونه واسه ی عرق خوری! فهمیدی؟!!!

(دوشنبه 1/ آبان ماه/1385)
_ ? chi mikhooni
_ omran!
_ ? migam chi mikhooni
_ migam omran!
_ !... dorost sohbat kon ha
_ بابا میگم عمران، نه عمراً!
_ خوب اینو از اول بگو! هی من میگم بابا تا زمانی که اینگیلیسیت خوب نشده، با من فارسی صحبت کن!

(چهارشنبه 12/مهرماه/1385)
_ خیلی بد شد. با گریه از پیشم رفت. بهمم گفت دیگه تا زمانیکه
نیای خواستگاری، باهات رابطه برقرار نمی کنم.
_ حالا می خوای چیکار کنی؟
_ حالا... راستش سی دی فیفا 2006 دستم رسیده، اول می خوام
باهاش یه دست بازی کنم. بعدش بعد از ظهر با یکی از رفیقام
با دوست دخترش قرار داریم بریم پارک ارم، بعد...

(چهارشنبه 22/شهریورماه/85)
_ بابا، تعداد آدما بيشتره يا الاغا؟
_ والا عزیزم درصد که بگیری توی آدما تعداد الاغا بیشتره از تعداد الاغا توی الاغا!

(دوشنبه 19/تیرماه/1385) اینم از جام جهانی...
_ به مرکز تلفن گویای فدراسیون فوتبال خوش آمدید.
برای انتقاد از دادکان عدد یک، بدو بیراه به برانکو و
میرزاپورعدد دو، فحش و فضیحت به علی دایی عدد سه،
تهمت به علی دایی عدد چهار، حرف رکیک به علی دایی
عدد پنج، فحش ناموسی به علی دایی عدد شش، ...

(شنبه 27/خردادماه/1385)
_ الو، مرکز مشاوره در امور حیوانات، از قناری تا اسب، بفرمایین...
_ الو سلام آقا، ببخشید من شوهرم چند روزه که یخورده بداخلاق شده!
چیکارش کنم؟ از اداره که میاد خونه همش...!

(پنج شنبه 24/فروردین ماه/1384)
_ آقای راننده، اینجا کجاست؟ چه جالبه!
_ دانشگاه الزهراست قربان. مخصوص دختراست.
_ یعنی همشون دخترن؟!
_ آره خوب...
_ وای... چه حالی می کنن!!!

(دوشنبه 29/اسفندماه/1384) خوب، چی میل دارین قربان؟
_ یه اسپایسی لطفا. اگه امکان داره سینه باشه.
_ منم همون اسپایس گرلزو می خورم! ولی اگه میشه من اون رون ویکتوریا رو بخورم!

(دوشنبه 1/ اسفندماه/1384)
_ عزیزم، تو هم مثل من عاشق فیل کالینزی، آره؟
_ فیل کالینز؟ اونم خوبه، ولی راستش من از حبیب و معین بیشتر خوشم میاد!

(يكشنبه 16/بهمن ماه/1384) مهد كودك...
_ به به... چه دخملك قشنگي! چه نقاشي خوشگلي! ببينم عزيزم،
اين چيه كه كشيدي؟
_ پي پي!

(پنج شنبه 6/بهمن ماه/1384) آخرالزمان !
_ خوب... بينندگان عزيز، بدليل پخش مسقيم مسابقات حساس فوتبال
ليگ برتر، اذان مغرب امروز، ده دقيقه ديرتر به سمع و نظرتان مي رسد!

(سه شنبه 19/دی ماه/1384)
_ اونوقت آقای دکتر، با لیزر کالیبر رو هم می شه کم کرد؟!

(پنج شنبه 14/دي ماه/1384)
_ مرگ بر منافقين و صدام، مرگ بر گلد كوئيـــــــــــــــــــــــ...ــــــــــــــــــست!

(دوشنبه 4/دي ماه/1384)
_ خيلي خوشحالم. توي پوستم عروسيه!
_ فكر كنم منظورت اينه كه توي پوستت نمي گنجي.
چون توي اينجور مواقـع عزيزم عروسـي توي محل
ديگه اي برقراره!

(یکشنبه 3/دی ماه/1384) نیازمندی
به یک مدیر با سابقه ی کار بالا، با تسلط کامل به زبان های
انگلیسی، فرانسه، آلمانی و آشنا به نرم افزارهای کامپیوتری
جهت کار در ساندویچی نیازمندیم!

(شنبه 2/دي ماه/1384) کانال به کانال تا صبح...
_ ببین، نمی دونم چرا هیچ جوری نمی تونم قبول کنم که نصف شبا
صرفا کانال CNN رو نگاه می کنی!

(سه شنبه 29/آذرماه/1384)
_ این کتاب بهت کمک می کنه تا اسیر روزمرگی نشی.
_ بابا سربه سرمون نذار بزار سگ دومونو بزنیم دنبال یه لقمه نون !

(شنبه 26/آذرماه/1384) الو...
دختر: خیلی دوست دارم از نزدیک ببینمت.
پسر: خیلی دوست دارم از نزدیک نزدیک نزدیک ببینمت!

(سه شنبه 22/آذرماه/1384) مرسي كه زنگ زدي
_ ببينم، دلت واسم تنگ شد، در ضمن شنيدي ماشين خريدم؟ يا اينكه
تا شنيدي ماشين خريدم، دلت واسم تنگ شد؟

(چهارشنبه 16/آذرماه/1384) وبلاگ خوبي داري!
پست: امروز احساس مي كنم كه حال هيش كيو ندارم. حتي دوست پسرمو!
كامنت: خيلي پرمحتوا بود. به منهم سر بزن!

(دوشنبه 14/آذر ماه/1384) امان از تو يا گوگل؟
ببين، خوش اومدي به وبلاگ من. از هر لينكي كه بياي، قدمت روي چشم.
من فقط موندم كه شورت عمه جون رو واسه چي سرچ كرده بودي؟! كه بعدش چي بشه؟!

(پنج شنبه 10/آذرماه/1384) مرد شرقي...
خوب، زنم كه ديگه گرفتم. حالا ديگه وقتشه
كه يواش يواش دختر بازي رو شروع كنم!
...
_چطوري خوشگله؟!

(سه شنبه 8/آذرماه/1384)
_آقاي درياني ببخشيد، كارت اينترنت دارين؟
_ نه، ولي عجب ماست پرچربي دارم!

(دوشنبه 7/آذرماه/1384) مگه در جريان نيستي؟...
_ ايران شديدا مخالف خروجمه.
_ واسه چي؟
_ بحث فرار مغزهاست ديگه!
_ اتفاقا كانادا هم شديدا مخالف ورودته.
_ واسه چي؟
_ بحث هجوم نخاله هاست ديگه!

(شنبه 5/آذرماه/1384)
دوست عزيزم، سرور گرانقدر، جناب آقاي درپيتيان!
برخورد شديد تق به توق را به جنابعالي بي نهايت
تبريك مي گويم و خلاصه دربست چاكريم مم بعد!

(پنج شنبه 3/آذرماه/1384) اهواز
اول اين ور صورتم، حالا اون يكي ور صورتم،
يه بــار ديــگــه اينـــور، بازم اونور،
حالا كتفم، بعدش اون يكي كتفم،
حـــــالا پيشـونـيـم، حالا... اَاَاَه!
بابا بسه ديگه تو رو قرآن! يعني انقدر تو دلتنگ من بودي و من نمي دونستم؟!

(دوشنبه 30/آبان ماه/1384)
_ خوب، اينم از اين. بچه ها، اين حضور و غياب مال
ساعت قبل بود. حالا دوباره از اول، ايندفه واسه اين ساعت!
قدرجهي، سلامي نيا، كبكانيان...

(شنبه 28/آبان ماه/1384)
_ ببين، يخورده پول بهم بده فردا مي خوام برم اسكي. الانم بيا دنبالم،
كار دارم، ماشين ندارم! با جيب خالي هم نيا، چون ناهار با هميم!
_ باشه، من همه ي اين كارا رو مي كنم، اما من صرفاً رفيقتم ها، پدر مادرت نيستم!

(پنج شنبه 26/آبان ماه/1384)
_ مي تونم... مي تونم به جرأت بگم كه من آدم بشو نيستم!
_ مي دونستم مي توني! تو تواناييشو داشتي!

(چهارشنبه 25/آبان ماه/1384) man to man...
_آقا دماغتونو كجا عمل كردين؟
_ اي فلان فلان فلان فلان فلان فلان! حالا ديگه منو مسخره مي كني؟!

(پنج شنبه19/آبان ماه/1384)
_ خداييش، از اون موقع كه با شما آشنا شدم،
360 درجه تغيير كردم!
_ خدا رو شكر تغييراتت بالا بوده!

(چهارشنبه 18/آبان ماه/1384) هورمون...
_ خانوم، ريش سيبيلاتو كه زدي، اون دستگاه رو بده، منم سيبيلام دراومده!

خوبي "براون" همينه. لامصب مرد و زن نمي شناسه!

(دوشنبه 16/آبان ماه/1384)
_ گوساله هه رو مي بيني مامان؟ تا يخورده بهش از اين علف ملفا دادن،
شروع كرد به دويدن و بازي. آخي...، نازي!
_ حيوونه ديگه مامان، مگه خودتو يادت نمياد كوچولو كه بودي؟!

(جمعه 13/آبان ماه/1384)
_ پسر، تو چيكا مي كني با خودت؟
_ يعني چي؟
_ يعني مي گم داري چيكار مي كني با خودت؟
_ اوهوي!حرف دهنتو بفهم ها!
_ بابا منظورم اينه كه چرا صبح تا شب كار مي كني
وهيچ استراحتي نداري؟ من نگران سلامتيتم آخه!
_ آهان از نظركار و اين حرفا...!

(چهارشنبه 11/آبانماه/1384)
_ آخ اين سيگار بعد از مشروب بعد از افطار، آي مي چسبه...!
_ طاعات و عباداتت قبول باشه اينشالا !

(دوشنبه 9/آبان ماه/1384)
_ چه مدته كه اينجا زندگي مي كني؟
_ الان دو سه سالي مي شه و در تدارك هستم كه يه آلبوم جديد به بازار بدم.
_ چه عالي! خوب، يه سوال ازت دارم و اونم اينه كه الان چه آرزويي داري؟
_ والا...، اي كاش يك روزي بتونم در خاك وطنم باشم.
_ خوب، يه بيليط بخر، برو وطن!
_ نه ديگه نمي شه كه، آخه ما هنرمندا كه نمي تونيم كه...!
_ دوست داري مهم باشي ها!...

(چهارشنبه 13/7/1384)
_ شنيديم شما قراره مديرعامل پرسپوليس بشين، درسته؟
_ خير، كسي با من در اين مورد صحبتي نكرده و من حتي اين موضوع
به گوشمم نخورده و چيزي نشـنيدم. براي هميـن اين شايعه رو كاملا
تكذيب مي كنم.
_ خوب، حالا در صورتيكه پيشنهاد بشه، آيا شما برنامه اي داريد؟
_ من والا برنـامه هاي خودم رو براي بهـبود اوضـاع تيم پرسپوليس به
سه دسته تقسيم بندي كردم و اولويت ها رو مشخص كردم و بايد بگم كه...!

(يكشنبه 3/مهرماه/1384)
برداشت اول:
_ آقا ببخشيد، ماشين من پنچر شده، مي شه به من كمك كنين؟
_ چرا نمي شه عزيزم؟! درسته من الان يك بيزينس من كار درست مجرد
هستم، اما تخصص اصليم پنچرگيريه فداي شما بشم!

***
برداشت دوم:
_ آقا ببخشيد، ماشين من پنچر شده، در ضمن من نامزد دارم،
مي شه به من كمك كنين؟
بستگی به میزان علاقه ت به نامزدت داره! ببینم، چطورین با هم؟!

***
برداشت سوم:
_ آقا ببخشيد، ماشين من پنچر شده، در ضمن من نامزد دارم.
نامزدمم خیلی دوست دارم. مي شه به من كمك كنين؟
_ خانوم نکنه فک کردین من وقتمو از سر راه آوردم...!

(دوشنبه 11/مردادماه/1384)
Khob, az in be ba'ad mataleb be soorate ingilisi
neveshte mishe ta veblag dar oroopa, amrikaye
shomali va ostoralia ham khanande peida kone!
ba tashakّ or...

(چهارشنبه 5/مردادماه/1384) فردا
_ ببين پسرم، بايد ياد بگيري كه كار امروزت رو
به فردا موكول نكني هيچوقت. از قديمم گفتن:
ره امروز را مسپار فردا. باشه بابا؟
_ چشم پدر، قول ميدم از فردا به حرف شما دقيقا عمل كنم.

(سه شنبه 4/مرداد ماه/1384) فیلسوف
_آهـــــــــــــــــــــــــــــاي، يافتــــــــــم!
خانوم، اون حوله ي منو بده!

(يكشنبه 2/مرداد ماه/1384) مصاحبه
_ ببخشید، آیا شما در مورد تجارت الكترونيك اطلاعاتي داريد؟
_ بله، من خودم ديپلم فني الكترونيكم! در مورد الكترونيكم خیلی چیزا
مي دونم، از سيم پيچي موتور يخچال گرفته تا الي آخر!

(سه شنبه 24/3/84) TV
مردم 1: من از كانديداي محترم ریاست جمهوری اين سوالو دارم
كه شاخص هاي اقتدار ملي چي هستن؟
مردم 2: ببخشيد، برام خيلي مهمه كه بدونم اين شاخص هاي
اقتدار ملي چي هستن؟!
مردم3: از كانديداي محترم سوالي دارم مبني بر اينكه
اقتدار ملي، شاخص هاش چيه؟
مردم 4: سوالي كه همين الان(!) به ذهن من رسيد، اين بود
كه اقتدارملي، خوب بهرحال شاخص هايي داره! اونا چين؟!
مردم 5: من والا همين جوري كه داشتم رد مي شدم، يهو به ذهنم
رسيد كه راستي اين شاخص ماخصاي اقتدار ملي چين؟!
.
.
.

(چهارشنبه 18/3/1384)
_ عمو، اگه قول بدي كه من برم توي كوچه بازي كنم،
بهت اجازه مي دم كه زود برگردم! فهميدي؟!